تبليغاتX
عکس و مکث
ببین رفیق من به این اعتقاد دارم که همه دارن نقش بازی میکنن به خصوص من یکی از مشکلاتی که من دارم اینه که همیشه دارم نقش بازی میکنم انگاری و این برام خسته کننده شده اگه بخوام خود خودم باشم باید قید خیلی چیزارو بزنم ولی جرات این کار رو ندارم و این باعث میشه خودمو سرزنش کنم برای همین خودم رو موجود احمقی میبینم و خودم رو سرزنش میکنم حالا اسم این تو فرهنگ لغات شما خودزنیه نمیدونم ولی من به این میگم واقع بینی

در ضمن مطالبی که من از جاهای دیگه اینجا منویسم مطالبی هستن که نظر منو جلب میکنن حالا یا انقدر چرندن که نظر من جلب میشه یا بهشون اعتقاد دارم و برام جالب هستن

اون چیزی که اسمش رو گذاشتم حکمت ۱ هم از اون چیزاست که من بهش اعتقاد دارم و به نظرم چیز چرندی نیست بلکه حقیقته

حالا اگه شما مخالفی با این نظر میتونیم سرش بحث کنیم تا شاید به جایی برسیم

من از بحث همیشه لذت میبرم به شرطی که به قول شاملو گوشهامون رو نگیریم و حرفمون رو با فریاد بزنیم

بابت اینکه من در مورد شما پیش فرض دارم هم شرمنده آخه من از انسانهای بی نام و نشان که به راحتی حکم صادر میکنن چندان خاطره ی خوشی ندارم همین چند وقت پیش یکی از اشنایان دانشگاه مدتی منو سر کار گذاشت تا بلاخره گندش در اومد که طرف کی بود شما هم اگه لطف کنی و بگی کی هستی ممنون میشم

اگه هم نه که هیچ

تا بعد

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 21:15 |
آقا جان اون شعر هیوز رو خوندی که چند تا سفید پوست میگیرنش و بعد از کتکی مبسوط ازش میپرسن حالا به نژاد برتر سفید ایمان آوردی؟ اونم جواب میده ارباب جون همینقدر که ولم کنین حاضرم به هر چرندی که میخواین ایمان بیارم حالا اینو بگیر و به این فکر کن من دارم اینجا نقش بازی میکنم من دارم ادای خودم رو در میارم تا ببینم وقتی کسی با همچین چیزی روبرو میشه چه واکنشی نشون میده یا نمیده من نیاز به تایید یا تکذیب کسی ندارم عزیز دلم شما یا هر کس دیگه بیاد هر چی بگه من همونی که فکر میکنم درسته میمونم و همون کاری که فکر میکنم درسته رو انجام میدم در ضمن اگه من بیام بهت بگم تو آدم احمقی هستی این انتقاده؟؟؟ من بگم تو ذاتا موجود بیشعوری هستی این اسمش انتقاد کردنه؟؟؟ یه کم بفهم در مورد چی داری حرف میزنی عزیزم بعدا حرف بزن اگه قرار به توهین باشه کم نمیارم ولی دوست دارم درست بحث کنیم تا به یه نتیجه ای چیزی برسیم در ضمن شما که اینچنین شجاعانه من رو نقد ( !!!!! ) میکنی این حق رو برای من هم قائل باش که منم در مورد آدمی که هستی به راحتی و بدون شناخت نظر بدم و رای صادر کنم

در ضمن یادم نمیاد نظرات گرانبهای چون در جناب عالی رو پاک کرده باشم اگه همچین خبطی از من حقیر سر زده شما به بزرگی خودت ببخش و به این جنبه ی قضیه فکر کن که من کل پست رو پاک کردم چون دیالوگ من و شما ممکنه به کسی ربطی نداشته باشه

در ضمن من رو به چیزی متهم نکن لطفا برای کسی که هستم احترام قائل باش تا برای چیزی که هستی احترام قائل باشم

تا بعد

 

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 20:55 |
ماها همونیم که هستیم این به کسی ربط داره؟ ماها حق اظهار نظر داریم یا نه؟ یا حق اظهار نظر داریم ولی حق انتظار اجرا نداریم؟

"هیچ کس نمیتونه والدینش رو عوض کنه" مجموعه ی دوستان

ماست سفیده وشب هم سیاه

آدمها هم احمق و عاقل دارن ولی همه خودشون رو عاقل میدونن ( مزه ی این دنیا هم به همینه) ( همه شامل من نمیشه چون من خودمو عاقل نمیدونم)

کش کشانیست امشب

بکش تا بکشیم

 

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 0:5 |
ابوسعيد را گفتند : كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى ‏رود.
شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.
گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.
گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.
گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود. اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.
مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.
+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 1:22 |

تو سربال خانه ی سبز یه قسمتی بود که توش خونه تکونی میکردن امشب هم من به کمک یکی از دوستان قدیم یه خاطره تکونی دبش داشتم جای همه ی اونایی که یادشون کردیم خالی

خیلی ها اومدن و رفتن ولی چیزی که هنوز هست و میمونه ماییم

این ما هستیم که برای موندن یا رفتن بقیه تو ذهنمون تصمیم میگیریم

شاد بودن خیلی ساده ست و لذت بخش بی تفاوت بودن هم ساده ت و لذت بخش ولی بعد از مدتی دردناک میشه

26 سالمه و این به قول کریستف میتونه چیز بسیار زیبایی باشه

میتونه زیبا باشه

به خودی خود چیزی نیست این منم که بهش معنا میدم

این منم که تعریف میکنم کی هستم چی هستم و کجا هستم

باید بخوایم تا بشه وگرنه چیزی که میشه ......

وگرنه؟ شاید ها باز هم در برابرم صف میکشن ولی باید بهشون جواب بدم باید کنار بزنمشون

آره شاید ولی یه جنبه ی دیگه هم هست اون هم منم

منی که میتونم با بودنم تغییر ایجاد کنم

منی که میتونم اون چیزی که میخوام باشم

منی که باید اون چیزی که میخوام باشم

باید بود و اینو نشون داد

باید حضور داشت واینو ثابت کرد

باید تفییر کرد و اینو باور کرد

باید زندگی کرد

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در سه شنبه دوم مهر 1387 و ساعت 2:55 |
 

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من

.

.

.

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم

.

.

.

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند

خود از آن عاریست

زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد

.

.

.

از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم

یا به دست نمی آید

یا از دست می گریزد

.

.

.

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد

و آسمان آغاز می شود

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس می کنم و می دانم

دست می سایم و می ترسم

باور می کنم و امیدوارم

که هیچ چیز با آن به عناد برنخیزد

.

.

.

چند بارامید بستی و دام برنهادی

تا دستی یاری دهنده

کلمه ای مهر آمیز

نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟

چند بار دامت را تهی یافتی؟

از پای منشین

آماده شو ! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری

.

.

.

پس از سفر های بسیار و

عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز

بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم

بادبان برچینم

پارو وانهم

سکان رها کنم

به خلوت لنگرگاهت در آیم

و در کنارت پهلو بگیرم

آغوشت را بازیابم

استواری امن زمین را زیر پای خویش

.

.

.

پنجه درافکنده ایم با دستهایمان

به جای رها شدن

سنگین سنگین بر دوش می کشیم

بار دیگران را

به جای همراهی کردنشان

عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب

در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه

.

.

.

هر مرگ اشارتی است

به حیاتی دیگر

.

.

.

این همه پیچ

این همه گذر

این همه چراغ

این همه علامت

و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم

خودم

هدفم

و به تو

وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید

.

.

.

جویای راه خویش باش از این سان که منم

در تکاپوی انسان شدن

در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را

آزادی را

خود را

در میان راه می بالد و به بار می نشیند

دوستی ای که توانمان می دهد

تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری

این است راه ما

تو و من

.

.

.

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است

داستانی ، راهی ، بی راهه ای

طرح افکندن این راز

راز من و راز تو ، راز زندگی

پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

.

.

.

بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم

اما در همه چیز رازی نیست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست

سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت

.

.

.

به تو نگاه می کنم و می دانم

تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد

آسوده خاطرت کند

بگشایدت تا به درآیی

من پا پس می کشم

و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود

.

.

.

پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم

از دیگران شکوه آواز می کنم

فریاد می کشم که ترکم گفتند !

چرا از خود نمی پرسم :

کسی را دارم

که احساسم را

اندیشه و رویایم را

زندگی ام را با او قسمت کنم؟

آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود ! 

.

.

.

بی اعتمادی دری است

خودستایی چفت و بست غرور است

و تهی دستی دیوار است و لولاست

زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم

دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن

از رخنه هایش تنفس می کنیم

.

.

.

تو و من

توان آن را یافتیم تا بر گشاییم

تا خود را بگشاییم

.

.

.

بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم

خود را به تمامی بر آن می افکنم

اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست

راهی به جز اینم نیست

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 0:30 |
یعنی منتظره من کاری بکنم؟ یعنی بعد از این همه وقت میلاشو چک نکرده؟ یعنی میلاشو چک کرده ولی حال نداره جواب بده؟ یعنی نمیخواد جواب بده منو خوابونده تو آب نمک؟ یعنی مرده؟ مریضه؟ کامپیوترش سوخته؟ سرش شلوغه؟ من گند زدم؟ اون گند زده؟ اتاق تمساح ها؟

یواش یواش دارم میرسم به این حرف که به .......

شاید هم نه

شاید اشتباه میکنم شاید اونم منتظره شاید هم نه

جالبه که واسه هر چیزی میشه هزار تا شایدگفت

میشه تا بینهایت احتمال در نظر گرفت

تا آخر عمر به این شاید ها فکر کرد

یا میشه حرکت کرد و به گذشته فکر نکرد؟

میشه رفت و نگاه نکرد

میشه و باید رفت ولی یه نگاه کوچیک ضرر نداره داره؟

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

مرهم هست ولی جایی که دارم میگردم اشتباهه نباید باز دنبال آدم بگردم بل باید از این موقعیت نهایت سو استفاده رو بکنم و بار تو این پیله ی خود نخواسته بمونم و باز هم از خودم بخورم و به خودم اضافه کنم

باز هم شاید

تنها چیزی که معلومه اینه که من تنهام و این داره آزار دهنده میشه

شاید هم باید همین باشه چون از اول همین بوده و من همش با انتخاب هایی که کردم گند زدم شاید هنوز وقتش نیست شاید هنوز من آدم لازم نیستم

باز رسیدم به شاید

شاید باید دنبال باید بگردم

ریدم نا فرم

به همه میگم شاد زی ولی خودم دارم از شاد زیدن دور میشم

به کجا چنین شتابان؟ خونه ی عمم

به کسی چه؟ اصلا به من چه؟ دارم از وظیفه ی کود رسانیم غافل میشم

باید بجنبم

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 23:47 |

El amor
LOVE

no solo son palabras que se dicen al azar,
ARE NOT ONLY WORDS THAT ARE SAID TO CHANCE
por un momento y sin pensar.
FOR A MOMENT AND WITHOUT THINKING.
Son esas otras cosas que se sienten sin hablar,
ARE ALL THOSE THINGS THAT YOU FEEL WITHOUT TALK
al sonreir, al abrazar,...
WHEN YOU SMILE, WHEN YOU HUG...

(El amor) (El amor)
(LOVE)(LOVE)
(El amor) (El amor)
(LOVE)(LOVE)

El amor
LOVE
a veces nunca llega porque pasa sin llamar,
SOMETIMES NEVER COMES BECAUSE PASS WITHOUT KNOCKING
se va buscando a quien amar.
AND IT LEAVES SEARCHING FOR SOMEONE TO LOVE.
A veces, cuando llega llega tarde, porque ya
SOMETIMES, WHEN IT COMES, ARRIVES LATE, BECAUSE
hay alguien mas en su lugar.
THERE IS ALREADY SOMEONE ELSE IN HIS PLACE

(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)

El amor
LOVE
no sabe de fronteras, de distancias ni lugar.
DOESN'T KNOW ABOUT FRONTIERS, NOR DISTANCES, NOR PLACES
No tiene edad. Puede llegar
DOESN'T HAVE AGE. CAN COME
perdido entre la gente o arrullado en un cantar,
LOST AMONG PEOPLE OR MURMUR IN A SING
por un reir, por un llorar,...
FOR A LAUGHT, FOR A MOURN...

(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)

El amor
LOVE
es perdonarse todo sin reproches y olvidar
IS FORGIVE EVERYTHING WITHOUT RECRIMINATIONS, AND FORGET
para volver a comenzar,
TO START AGAIN
es no decirse nada y en silencio caminar,
IS NOT TO SAY ANYTHING AND WALK SILENTLY
es ofrecer sin esperar.
IS TO OFFER WITHOUT WAITING

(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)

__________________
DESDE AHORA EN ADELANTE VIVIRÁS DENTRO DE MI...

FROM NOW ON YOU WILL LIVE INSIDE OF ME...

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 18:4 |
با من باشی دوستت دارم!

با من نباشی دوستت ندارم؛

و دوستت نباید داشت!

آه...

دریغ از عاشقی که جنتلمن نیست!

*

با من باشی، مریم زمانهایی

و دستِ ناموس هیچ روستایی

به گوهر والای‌ات نخواهد رسید!

 

با من نباشی آبروی‌ات را

در قبیله ها و دهکده ها خواهم ریخت

و جغرافیای مادگی‌ات را

به دیوارهای سختِ غیرت خواهم آویخت

آه...

دریغ از عاشقی که جنتلمن نیست!

*

با من باشی، زمان چیست؟ زمین کدام است؟

با هم اخلاق تازه‌ای می سازیم؛

و هوسهامان را جشن می گیریم.

 

با من نباشی، غیرت سنگی سده‌ ها را

با فریادهایم، بیدار خواهم کرد

و خالهای برهنگی‌ات را که با هوسم چیده‌ام

به رسوایی خواهم پاشید.

آه...

دریغ از عاشقی که جنتلمن نیست!

 

منبع

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 22:14 |
از روزي كه تو اين دنيا ميايم شروع ميكنيم به گند زدن به همه ي چيزايي كه قبل از ما تميز بودن يا نبودن( فرقي هم نميكنه) اوليش كهنه ايه كه پامون ميكنن و به كمك اون اولين قدمهاي آشنايي با رينش به خود رو در زندگي فرا ميگيريم

بعدش در آغوش اون بدبختيه كه بعد از شير زهر مار كردنمون بايد بزنه پشتمون تا روش بالا بياريم و رودل نكنيم( الهي بميرم واسه خودمون كه دواي دردمون هم گند زدن به ديگرانه) اينم مهم نيست

ميرسيم به سن بزرگسالي حالا بماند كه در اين مدت چه حجم عظيمي از غذاهاي لذيذ ميل ميكنيم و همه رو بعد از تبديل به كود كردن به جامعه ي بشريت باز ميگردونيم

اصلا بزرگسالي رو هم ولش چيز قابل بحثي نيست اون زمان كه غذامون شير و سرلاك بود اونجوري بوديم ديگه واي به روزي كه ياد گرفته باشيم گوشت هم بخوريم اون هم گوشت ادميزاد

خلاصه يه روز ميميريم ولي به گند زدن ادامه ميديم و جالبيش هم به همينه

اول كه گند ميزنيم به اعصاب و حس و حال دورو بريها البته اين بهترين حالته چون ممكنه درست قبل از عروسي دو تا بنده خدا بميريم تا اونها هم كلي سلام و صلوات خير روحمون كنن

حالا مقصود از اين همه الفاظ زيبا و دوست داشتني چيه !!!!! اينكه تا حالا رفتين قبرستون؟ ديدين  بعضي وقتا توشون چه درختاي با حالي سبز ميشه؟ پس نتيجه ميگيريم كه

:

ما از همون اول به منظور كود رساني به درختان به دنيا اومديم پس دوستان لطف كنن و به شغل شريف ريدن به كاينات ادامه بدن

البته اينا يي كه گفتم باعث نميشه كه نظريات فلسفي معتبر از اعتبار ساقط بشن ها!!!! اصلا و ابدا بلكه به نظر من فيلسوفان يك سري از مهم ترين افراد در اين دنيا به حساب ميان چون ماها با خوردن و آشاميدن كود مادي فراهم ميكنيم و اونا با فكر كردن كود معنوي

راستي به روح اعتقاد دارين؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 5:21 |
بیانیه ی انجمن تکـّه تکـّه کردن مردان برحسب درد و دل, توسط والری سولاناس در سال 1968 منتشر شد که تفسیر غلط آن انقلاب وحشیانه ای برای ایجاد جامعه ای کاملا مونث با کشتار و از بین بردن تمام مردان بود. با اینحال, بعدها سولاناس توضیح داد که این بیانیه صرفا ابزاری ادبی برای شروع یک مشاجره بوده
:دفاعیه ی سولاناس مبنی بر حذف مردان از کره خاکی
زندگی در سرشت اصلی این جامعه موضوعی کاملا آزار دهنده است که شامل هیچ یک از ابعاد زندگی اجتماعی زنان نمی شود. سرنگون کردن حکومت ها, حذف سیستم ارزی , اتوماسیون کامل جامعه و نابود کردن کلی مردان تنها از عهده ی زنان مسئول, ریسک پذیر و اجتماعی اندیش بر می آید
بقای جنس مذکر تنها هدف مشکوک تولید مثل نبوده است
استX شکل ناقصی از کروموزم Yیک سری کروموزم های
به بیان دیگر مرد یک زن به تکامل نرسیده است, نوزاد نارسی که راه می رود و در مرحله ی ژن (انتقال صفات ارثی) سقط شده است
مرد بودن به معنای نوعی کاستی و محدودیت احساسی ست. مرد بودن مرض کمبود؛ نوعی بیماری محسوب می شود و مردها از نظر احساسی معلول هستند
:تفسیر دیدگاه سولاناس درمورد انقلاب قریب الوقوع
انجمن تکه تکه کردن به تخریب, چپاول و کشتن مردان ادامه می دهد تا زمانیکه سیستم پولی از بین برود , اتوماسیون کامل برقرار شود و زنان به تعداد کافی با انجمن همکاری کنند و دیگر اعمال خشونت برای دست یافتن به این اهداف غیر لازم دانسته شود
مردان بیمار و غیر منطقی, آنهایی که درقبال نفرت انگیز بودنشان از خود دفاع می کنند, وقتی شاهد پیشی گرفتن انجمن تکه تکه کردن مردان از خود باشند, با ترس و لرز به پستان های بزرگ بیگ ماما های چاق و احمق شان می چسبند , اما این زنان گنده و ساده لوح آن ها را در مقابل انجمن تکه تکه کردن مردان حمایت نخواهد کرد. در این میان, مردانی که عقلانی و منطقی فکر کنند جفتک نمی اندازند, تقلا نمی کنند و سر و صدای بی خود هم راه نمی اندازند, بلکه راحت نشسته و به صندلی راحتی شان تکیه می دهند, از تماشای این نمایش لذت می برند و سوار بر امواج زندگی در ساحل مرگ پیاده می شوند
زن ها به راحتی می توانند میل جنسی خود را تحت کنترل در آورند, کاملا خونسرد و منطقی! خلاص از هر جستجویی برای یافتن ارزش ها ی حقیقی در روابط و فعالیت هایشان با مردان؛ با این وجود مردان زنان را صرفا از نظر جنسی کندوکاو می کنند, تحریک شدن مداوم آنها را طالبند, هیجانات شهوانی زنانی را که رابطه ی جنسی بیشتری دارند تهییج می کنند و آنان را چنان درون حصاری جنسی محبوس می کنند که زنان اندکی بتوانند از آن رهایی یابند
مرد شهوت پرست زن شهوانی را تحریک می کند و زمانیکه زن به برتری فیزیکی خود پی برد موجود حیوان صفتی باشد که جوهره ی وجودی اش آلت تناسلی اش است
:عقیده سولاناس درمورد پزشکی و مرگ و میر
انواع بیماری ها علاج پذیرند, روند پیر شدن و مردن هم به سبب بیماریست, بنابراین چنانچه یک حمله ی علمی شدید و گسترده شکل بگیرد جوان ماندن و زندگی ابدی غیرممکن نیست. درواقع مسئله ی پیر شدن و مرگ در مدت کوتاهی حل خواهد شد. این حمله ی علمی هرگز با استقرار مردان ظهور نخواهد کرد
پیشگویی سولاناس درمورد بنیان اقتصادی قدرت مردانه, سادگی بالقوه ی تحصیلات علمی برای زنان و انحطاط نهایی علاقه به جنس مخالف
پس از حذف پول دیگر نیازی به کشتن مردان نیست, آنها بعد از اینکه زنان از نظر روانی مستقل شدند از تنها قدرتی که برایشان باقی مانده هم محروم می شوند
:نتیجه
مردان می توانند خودشان را به عنوان پا د َری به زنان تحمیل کنند. سایر زنان هم مشغول حل و فصل دیگر مشکلات حل نشده, قبل از طراحی برنامه آینده برای رسیدن به ابدیت و اتوپیا خواهند شد. با احیای کامل برنامه های تحصیلی , میلیون ها زن می توانند در کمتر از چند ماه به درجات عالی فکری برسند. با حل مشکل بیماری, پیری , مرگ و طراحی دوباره شهرها و بخش های زنده زنان فقط مدت کوتاهی را به فکر کردن درمورد مردان و کندوکاو آنها ادامه می دهند اما همینکه به جامعه زنانه عادت کردند و جذب پروژه هایشان شدند؛ سرانجام شاهد بی مصرف بودن و ابتذال جنس مذکر خواهند بود
+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 12:35 |

! سوالاتی که خانمها از آقايان می پرسند.

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال
۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...

>>>
۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!

>>>
۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!

>>>
۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

>>>
۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتماً بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 4:12 |
نیاز به کسی دارم که بتونه در زمینه ی عکاسی تو وب کار بکنه

نرم افزار جوملا رو بلد باشه بهتره

بتونه هر روز حداقل يك ساعت وقت بزاره

و چيزاي ديگه رو هم حضوري يا تلفني يا از طريق ميل هماهنگ ميكنيم

ايمل من:r_sh_n@yahoo.com

شماره ي تماس:09353412382

حقوقش هم بد نيست

 

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 17:15 |
مهم ترین عناوین خبری 50 سال آینده
رادیو بی بی سی دیشب در تحلیل خبری خود گفت : در حالی که 20 سال است که از تجزیه وفروپاشی آمریکا می گذرد معلوم نیست که مردم ایران چراهنوز مرگ بر آمریکا می گویند.

برج مخابراتی میلاد شمارش معکوسش شروع شد و امسال در دهه فجر افتتاح میشود.

راه اندازی مونو ریل تهران به علت برخی مشکلات و عدم هماهنگی بین شهرداری و صاحبان اراضی ای که در این طرح قرار گرفته اند 20 سال به تعویق افتاد.

دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 59/5درصد برساند.

یکصد و شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید در عین حال
رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

قیمت هر سکه طلاامروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت واز یک میلیاردو دویست میلیون تومان به یک میلیارد وصدو چهل میلیون تومان رسید.

به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایرا ن خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد.

رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

به علت برخی مشکلات ونواقص چشم انداز 20ساله باز هم تمدید شد.

برای اولین بار در تاریخ ایران یک اصلاح طلب رئیس صدا وسیما شد و برای اولین بار یک روزنامه از سیاستهای اصول گرایان انتقاد کرد وتوقیف نشد.

با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز ----- نشده اند به سه عدد رسید.

برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت.

علی دایی: هنوز قصدی ندارم که از دنیای فوتبال خدا حافظی کنم.

کنفرانس بررسی علل عدم محو اسرائیل از صفحه روزگار " با حضور اندیشمندان به زودی بر گزار میگردد.

قیمت هر کیلو مرغ به هفتمیلیون تومان رسید جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم.

به علت مکانیزه شدن کلیه کارها وفعالیتها ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید.

با کامل شدن سیستم دانلود اجناس از اینترنت آخرین سو پر مارکت در تهران نیز تعطیل شد.

سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسیر زمین - مریخ و برعکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد.

روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

عجیب ترین واقعه سیاسی سال: یک اصول گرا با ازدواج دخترش با یک اصلاح طلب موافقت کرد.

امروزصدا وسیما برای اولین بار خبری درمورد آمریکا پخش کرد که مربوط به جرم وجنایت وفساد در در آن کشور و تحقیر سیاستمداران آمریکایی نبود.

آگهی استخدام شرکت دام وطیور: به چند نظافتچی فنی با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم {کسانی که دارای
مدرک دکترایند در اولویت می باشند}

خطیب نماز جمعه تهران گفت :متاسفانه بعد از هشتاد سال که ازانقلاب می گذردهمچنان نمی توانیم با آمریکا رابطه دوستی برقرار کنیم به سه دلیل اول اینکه اگر با آمریکا دوست شویم برای شرکت در انتخابات مردم به دهان چه کسی مشت گره کرده بزنند دوم اینکه مردم در تظاهرات مرگ بر چه کسی بگویند از همه اینها گذشته مشکل اساسی دیگری هم هست وآن حمایت آمریکا از کودتای 28 مرداد صد سال قبل یعنی 1332است از سویی رئیس مجلس نیز گفته است اگر رابطه ما با آمریکا شکل گیرد اینبار مجبوریم به سفارت انگلیس یا آلمان حمله کنیم!! وی گفت مصیبت این نیست که ما دشمن داشته باشیم بلکه مصیبت روزی است که ما دشمن نداشته باشیم.

امسال مراسم سالروز بیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد.

60 در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

روابط عمومی مترو تهران از کشته شدن جمع کثیری از هموطنان در ایستگاه صادقیه تهران به علت هجوم بی سابقه مسافران مترو کرج با بازماندگان این سانحه ابزاز همدردی کرد.

نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد
+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 17:2 |

بچه ها رفته بودن بیرون , زنگ زدم به بقال سر کوچه که همیشه برامون وسیله هارو میرسوند در خونه. دو تا کراکف پنیری بود و آب پرتغال و سیگار محبوبم وینستون لایت. کراکف هارو خورد کردم و یاد اون شبی افتادم که رفته بودیم دیدارو و یکی از بچه ها کراکف سفارش داد و وقتی اومد تعارف کنه اول سرش رو برید و گفت: این تیکه بی ادبیش مال خودم.

گذاشتم چهار دقیقه بمونن و  با خودم فکرکردم تا آماده بشن وقت دارم یه سیگار بکشم. بلانت داشت 1973 رو میخوند و من از سیگارم و لحظه ام لذت میبردم. همه چیز عالی بود , آروم آروم بودم. رفتم یه نگاهی به کراکف ها بندازم و یهو......بوم.

 

عجب صدای قشنگی بود مثل یه لیوان کریستال که از دست آدم بیافته زمین و خورد بشه. انقدر خورد که حتی قهرمان پازل جهان هم نتونه یه نصفه فنجون از تیکه های خورد شده ش در بیاره.چرا چشام انقدر میسوزه؟ چرا یهو همه چی تاریک شد؟ چرا چشام میسوزن ؟ چرا دارم از دردشون گریه میکنم و فریاد میکشم؟ گفتم برم جلوی آینه تا ببینم چی شده. راستی !!!! آینه کجا بود؟ الآن تو آشپزخونه ام اگه 90 درجه به راست بچرخم بعد یه کمی برم جلو و باز هم کمی به راست بچرخم و باز هم 4 یا 5 قدم برم میرسم به شومینه که آینه هم بالاشه کنار اون شمعدون های نقره با اون شمع های سفید که هیچ وقت صاف نمیایستن.

آخ ... این چی بود؟در چشم کم بود حالا در ناخون پا هم بهش اضافه شد. بیخیال آینه. آخه رفتن جلوی آینه وقتی چیزی نمیبینی چه سودی داره؟

زنگ بزنم یکی بیاد به دادم برسه. اااااه درد لعنتی. حالا به کی؟ کسی روندارم. تازه چجوری زنگ بزنم؟تلفن کجا بود؟ آهان بالای همون مایکروفر که این بازی رو سرم در آورد. حالا کجا هستم؟ این مبل بود که خوردم بهش نه؟ جنسش که همونه ولی وای از دسته هاش که نمیزارن آدم راحت بشینه. اینم از تلفن حالا به کی زنگ بزنم؟ ولشون کن وقتی سالم بودم کسی نبود چه برسه به حالا که ..... راستی چه بلایی داره سرم میاد؟چرا هنوز صدای داد و فریاد خودم رو میشنوم؟ شانس آوردم ملت به فکر ادمای کور بودن و پنج تلفن ها علامت داره.ااااااه مرده شور این لرزش دست رو ببرن.  چه اعصاب آرومی دارن این منشی های اورژانس. وقتی بهشون میگی یکی داره میمیره میگن: اه چه جالب حالا چش هست حالا؟ خب اینم از آدرس حالا تنها کاری که باید انجام بدم اینه که منتظر اومدنشون باشم تا منو ببرن بیمارستان. طرف از کدوم مسیر میاد؟ چقدر تو ترافیک میمونه؟ چند تا راننده بهش راه نمیدن و طرف آژیرشو به رخشون میکشه؟ چند نفر تا آمبولانس رو میبینن سریع میرن پشتش تا از راهی که اون میگیره استفاده کنن و زودتر برسن به توالت خونشون؟ سرم درد میکنه لعنتی انگار از پهن داغ پرش کرده باشن داره از تو آتیش میگیره بهتره یه گوشه بشینم و چشمامو ببندم تا حالم بهتر بشه.... کدوم چشما؟ چیزی که با دستام احساس میکنم بیشتر شبیه دیواریه که روش خورده شیشه ریخته باشن تا کسی نتونه بیاد دزدی. مرده شورشو ببرن هر چی باید میشه آآآآآآآآآآآخ.

 

هیچ وقت اتاقمو اینجوری ندیده بودم هیچ وقت صدای تارم این همه قشنگ نبود و هیچ وقت دوربین عکاسیم اینقدر بی خاصیت.

همه از ترسشون که من اذیت نشم ساکتن و خونه شده خونه ی ارواح فقط شبا صدای گریه ی مامان و و آهنگی که برام میزارن باعث میشه بفهمم شب شده وگرنه تاریکی......

همچو پرده ای

همچو دیواری

برابر نگاهم قد کشیده

سابق فقط چیزایی رو باور میکردم که ببینمشون, ولی الآن چی؟

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:34 |
یه زمانی انقدر تنهایی آزارم میداد که حاضر بودم هر کاری بکنم تا کسی رو داشته باشم که کنارم باشه ولی دیگه نمیتونم اینجوری باشم . خیلی از روابطی که یه روزی برام لذت بخش بودن الآن برام آزار دهنده شدن. خسته شدم از حماقت های خودم. خسته شدم از بس خودم رو زدم به خریت

و جالبه هنوز هم دست بر نداشتم ( انگاری شده عادت برام)

دارم کار میکنم

زندگی میکنم

ولی باز هم راضی نیستم

حتم دارم اگه آزیتا بود هم باز راضی نبودم و باز یه بهانه پیدا میکردم واسه شاکی بودن و بهانه گرفتن و توجیح کردن اشتبا هاتم

زندگیم داره عوض میشه و در این شکی نیست ولی اینکه چی داره میشه هنوز معلوم نیست

میترسم ولی نگران نیستم

شک دارم ولی دودل نیستم

خسته ام ولی ناراحت نیستم

از چیزی که هستم راضی نیستم ولی ناشکر هم نیستم

همینی هستم که هستم

نه کمتر نه بیشتر

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 1:23 |

 

 

به نظر من یه سری چیزا هستن که آدمای معمولی تو خواستنشون مشترکن یکیش آرامشه یا ممکنه خیلی ها خوانواده داشتن رو دوست داشته باشن یا حتی احساس تعلق داشتن یا دوست داشتن یا هر چیز دیگه ای که اسمش هست

در کل سوال من اینه: هیچی معلوم نیست هست؟ از کجا معلوم همین الان که دارم اینو مینویسم نمیرم؟ نمیشه رو آینده حساب کرد

میشه براش هدف داشت و تلاش کرد ولی حداکثر میشه گفت: اگه اتفاقی نیافته  فلان کار رو در آینده انجام میدم

اشتباه میکنم؟

گذشته هم برای مرور کردنه و یاد آوری روزهای خوب و بد. خوبها برای آرامش خاطر و بدها برای درس گرفتن

چیزی که میمونه الآنه

همین لحظه

آره؟

پس به نظر من باید کاری رو انجام داد که در همین لحظه و با درکی که از همین لحظه داریم درسته! نمیشه کاری نکرد از ترس اشتیباه کردن چون اونوقت میشیم مثل هملت داستان شکسپیر

نباید هم چشممون رو ببندیم و همینجوری بریم جلو اونوقت میشیم مثل خر آسیاب که همینجوری میره ولی نمیدونه کجا و به جایی هم نمیرسه

باید با چشم باز دور و برمون رو نگاه کنیم و تصمیم بگیریم و تصمیماتمون رو تا جایی که میتونیم انجام بدیم

مشکل من اینه که حقیقت به نظرمن چیز ثابتیه و اگه یه روز تغییر بکنه نشونه ی اینه که از اول حقیقت نبوده

مثل اینکه آب خالص در دمای 100 درجه ساتیگراد در فشار فلان قدر میجوشه

اگه بریم تو مریخ و این شرایط رو فراهم کنیم باز هم آب در 100 درجه میجوشه پس این یه حقیقته لایتغیره

ولی زندگی ما ادمها اینجوری نیست چون ماها هر روز در تغییر و تبدیل هستیم ( و اگه نباشیم آدم نیستیم) پس نمیشه گفت من به فلان چیز اعتقاد دارم و طبق اون زندگی میکنم مگر اینکه بگیم من به این اعتقاد دارم که نباید هیچ اعتقادی داشته باشم

 

 

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 17:7 |

A perfect blossom is a rare thing.

 you  could spend your life ,

 looking for one

And it would not be a wasted life

But

They are all

..... 

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 19:47 |
من خشنم؟ جدا؟ راست میگی؟

خوب راست میگی دیگه!!!!! من آدم در ظاهر خشنی هستم و این یکی از خصوصیات های برخوردیه منه

ولی اگه در مورد من از دوستانم بپرسی فکر نکنم هیچ کدومشون همچین فکری در موردم بکنن

مردم همون چیزی رو میبینن و میفهمن که ما بهشون نشون بدیم!!!!!!

در ضمن وقتی آدرسی چیزی ازت ندارم که بخوام جوابتو اونجا بدم چجوری میتونم به قول تو پست های وبلاگم رو هدر ندم؟

در ضمن همیشه که نباید ما چیزی بگیم یا بنویسیم که بقیه خوششون بیاد!!!! من دارم لذت میبرم و اگه کسی با دقت حرفهای من و شما رو بخونه میفهمه که خیلی چیزای نسبتا جالبی توش پیدا میشه

من از اینکه کسی بهم بگه کجای کارم به نظرش اشتباه لذت میبرم هر چند ممکنه با تمام توان از چیزی که هستم دفاع کنم و یه مقداری هم حالت تهاجمی داشته باشم ( زبون من بعضی وقتا که جلوشو نمیگیرم به شدت نیش دار میشه )ولی قصدم خلاص شدن از این بحث نیست

خوشم میاد با آدما ارتباط اینجوری داشته باشم ولی معمولا ارتباطات نزدیک منو عصبی میکنن

چیزی که الآن داریم خوبه واگه اجازه بدی وبلاگ خودت رو بخونم بهتر هم میشه ( البته اگه classified)به حساب نمیان مطالبت

اگه نشد هم باز راه های دیگه ای هست

ولی من از ناز کشیدن و لوس بودن متنفرم و منو عینهو یه جوجه تیغی میکنن

 پس دلیل بیار که چرا نمیزاری مطالبت رو بخونم

شاد باشی و پایدار

تا بعد

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 19:27 |
سلام رفیق

کی گفته ما دارین دعوا میکنیم یا جنگ میکنیم؟

ماها داریم بحث میکنیم همین مگه بده؟

من تو زندگیم یه شیوه ای دارم اونم اینه که حسرت هیچی برام باقی نمونه همین

اگه امروز فکر میکنم که لازمه ادای آدمای ناراحت رو در بیارم و خودمو این شکلی به دیگرون نشون بدم ولی اگه حس بکنم الآن باید فعال و اینجور چیزا باشم خودم رو فعال نشون میدم

اگه دقت کرده باشی خودم رو فلان جور نشون میدم نمیگم اینجوری میشم

من تمام مدت دارم واسه همه نقش بازی میکنم این هم اصلا بد نیست به نظرم چون چیری که خودم هستم اگه بخوام باشم نمیتونم میون آدما زندگی بکنم چون اونقت باید با همه ی دوستان فعلیم به هم بزنم چون واقعا نمیتونم هیچ کدومشون رو تحمل کنم و ...

خلاصه بعد از کلی چرندیات میخوام به این نتیجه برسم که من راضیم از چیزی که هستم ولی داستان اینه که کاری که من میکنم از دید خودم درسته ولی حرفایی که تو میزنی خاصیتش اینه که تو داری منو از بیرون میبینی و چیزی که تو میبینی فرق داره با دید خودم

باز هم منو از دید خودت توصیف کن شاید چیز جدیدی در مورد خودم فهمیدم

شاد باشی و پایدار

تا بعد 

+ نوشته شده توسط روزبه شهامت نادری در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 19:0 |